دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ای مرغ آفتاب! از صدهزار غنچه نیز.. یکی وا نشد دست نسیم با دست من آشنا نشد گنجشکها دگر نگذشتند از این دیار… … وان برگهای رنگین، ‌پژمرد در غبار وین دشت خشک و غمگین.. افسرد بی‌بهار ای مرغ آفتاب! با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد… آزاد و شاد، پای به هر جا توان نهاد گنجشک پر شکسته‌ی باغ محبتم تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم؟ با خود مرا ببر به چمنزارهای دور، شاید به یک درخت رسم… نغمه سر دهم… من بی‌قرار و تشنه‌ی پروازم… تا خود کجا رسم به هم‌آوازم… اما بگو کجاست… آنجا – که زیر بال تو – در عالم وجود… یک‌دم به کام دل… اشکی توان فشاند… شعری توان سرود؟ فکر کنم می رویید در جنگل ،خاموشی رویا بود. شبنم ها بر جا بود. … درها باز،چشم تماشا باز،چشم تماشاتر، و خدا در هر…آیا بود؟ خورشیدی در هر مشت:بام نگه بالا بود. می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود :زیبا بود. تنهایی،تنها بومد. نا پیدا،پیدا بود. (او) انجا، انجا بود.

1392/03/02 - 13:16
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)