روزنه ........من طغیان اندیشه ام ......وتبعید .....آغاز داستان راستی گفتار من ...!!!خواب هایم را تفسیر نخواهم کرد ........زنجره ها را بگذار بخوانند ...!!!.......ورسوا شوند .....هر گزمه فقط ....بیدار است چون خوابیدن از یادش رفته است ...!!!من خواب هایم را هراسناک ...به بیداری تن درداده ام .......آه ای خلوت عظیم شاعرانه ها ....ای سرافراز تراز پرچم کاوه .....وپیشانی سهند ....در من به خلسه می روی ...در من شکوفه می زنی ...آری ......در من بهاری می شوی در من سپیده می زنی ....روزنه تاریکی را به خویش می خواند ...در عصر انرژی های کیهانی ...در عصر طلوع های اهن های مذاب ........روزنه نور را فراری میده ...به عصیان خشمناک سیاهی ها ....روزنه مدام مسافران خورشید را قاچاق می کند .....من طغیان کرم چاله های زمانم ........کمی اندیشه بد نیست ...!!!