دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

انقدر خسته بودم که توی سالن انتظار دستمو تکیه دادم به دسته صندلی و سرمو گذاشتم رو دستم ..گیج شدم کم کم رفت که خوابم ببره دستم سر خورد نزدیک بود بیافتم کلا...خودمو جمع و جور کردم یه نگاه هم به اطرافم انداختم ..ولی این بار خجالت نکشیدم که ..باخودم گفت نازی خسته بودی عزیزم...اشکالی نداره..

1392/03/12 - 19:17 در روزنوشت
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)