دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

همین خاموشی‌ام را بینی و سر در گریبانی / چه توفانهاست در جانم، نمی دانی، نمی دانی / ز اندوه دل مشتاق، می‌نالم به تنهایی / به حال ناروای خویش، می گریم به پنهانی ... !/

1392/03/12 - 23:10 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

مرا جان بر لب آید گر پریشان خاطرت بینم
ز حال من نمی پرسی کنون با این پریشانی

به درمان دلم یکدم نمی کوشی ، نمی کوشی
ز چشمم اشتیاق دل ، نمی خوانی ، نمی خوانی

بسی سنجیده ام ، دل بر گرفتن از تو نتوانم
چنان کز من سر مویی دریغ از جور نتوانی !


در این دریا من آن روزی که این کشتی رها کردم
چه روشن دیدم این شب های وحشت زای توفانی

کنون گر می توانی چاره ی بیچارگان فرما
چو کار از دست بیرون شد ، چه سود آنگه پشیمانی ؟

مرا کنج قفس می زیبد و رنج گرفتاری
به مرغان گلستان باد سیر باغ ، ارزانی

محمد حبیب اللهی

13 سال و 3 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)