دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یکی تعریف میکرد: جایی دعوت بودیم، بعد یه دختر کوچولو داشتن،منم مغزم به خاطرِ یه موضوعی کلاً هنگ بود. //////بچه رو به روم رو پای مامانش نشسته بود،من از بچه ها متنفرم ولی اونا نه، نمیدونم چی شده بود محبتم گل کرده بود هی میگفتم بیا پیش عمو سارا جان، بیا عزیزم، بیا یه بوس بده به عمو.خلاصه در حال بفرما زدن بودم که با ضربه ی آرنج مامانم مواجه شدم،... گفتم چیه ؟؟؟؟ ////////////////،گفت: احمق سارا اسم مامانست، ///////////اسمش بچه اِلناست

1392/03/14 - 14:19
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)