من دیدم تو را که لبخند میزدی به احساس های من من شنیدم که هزار بار می گفتی : دوستت دارم !!!!!!!! من احساس کردم کاملا احساس کردم که دست های لرزانم را گرفتی و.... تابستان شدم !!!!!! من دیدم ، شنیدم و کاملا احساس کردم .... من ... این فلسفه بیدار شدن از خواب ، عجب مرا اذیت می کند !!!!!!!!!!! می دانم که ناراحت ات کرده ام می توانی دعوایم کنی می توانی به احساسم سیلی بزنی می توانی شعری را که برایت گفتم ، پاره کنی . می توانی تا همیشه مرا چشم انتظار بازگشت ات بگذاری ..... یک کار دیگر هم می توانی بکنی می توانی لبخند بزنی
1392/03/17 - 14:53 در
میکده