یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. تاجر از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی را گرفتی؟ ماهی گیر: مدت خیلی کم. تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی بگيری؟ ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است. تاجر: اما بقیه وقتت را چکار می کنی؟ ماهی گیر:کمی می خوابم. با بچه ها يم بازی می کنم ، گاهی می روم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به تار زدن. خلاصه به این نوع زندگی مشغولم. تاجر: من در دانشگاه هاروارد درس خوانده ام و می توانم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی. آن وقت می توانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد آن، بعدا چند تا قایق دیگر هم اضافه کنی.آن وقت تعداد زيادی قایق برای ماهی گیری داری. ماهی گیر: خوب بعدش چی؟ تاجر: به جای اینکه ماهی ها را به واسطه بفروشی، آنها را مستقیما به مشتری ها میدهی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخانه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک را هم ترک می کنی و به مکزیکو سیتی می روی. بعد از آن