دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دخترک برگشت. . . چه بزرگ شده بود. . . پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد .گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد . . . . گفتم : می خواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !!! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید . . . گفت : کبریت هایم را نخریدند . . سالهاست تن میفروشم . . . . . میخری...؟!!

1392/03/19 - 21:13 در اخراجی ـآی بیپ
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)