دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب ای شب از رؤیای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در مزرع مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرّین شاخه ها پر بارتر ای درِ بگشوده بر خورشید ها در هجوم ظلمت تردید ها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست این دل تنگ من و این بار نور؟ های هوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش ازینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکی ست، درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سینه دل سینه ها سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش، نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرّار ها گم شدن در پهنه ی بازار ها آه، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من آمیخته چون ستاره، با دو بال زر نشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهائیم خاموشی گرفت پیکرم بوی هم آغوشی گرفت در جهانی این چنین سرد و سیاه با قدم هایت قدم هایم به راه ای به زیر پوستم پن

1392/03/20 - 03:35
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)