دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(2 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
اگه حــآل دآشتی بخونش (:
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 51 دقيقه قبلدهقــــان ,, اسمش بود
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبلاز اين در و داهاتي ها که شهريا از 100 متري مبينن
اونو مسخره ميکنن
اونو خارج از رده ميدونن
شلوار کردي
کتوني زرنگي
پيرهن قرمز با گل هاي دل انگيز
آسمون آفتابي يه لحظه اي بود
آخرين مودي که سوآر شده بـــــــود
يه خره دو رنگِ سفيد قهوه اي بود
خيلي پاک بود
چون چيزي نديده بود
جز چهار تا خر و گاو و کوه و سگي که بود
از اين داف هاي نگيني که نبود
خب پس تو گوش هات رو بده بــــــــِـم
خوب گوش کن تا دهقان بگه بـــــِـت
بــــــا هر قدمي که بر ميداشت بدي ميديد
اون اتفاق ناگوار و مهيبي ديد
مردي رو ديد که پول نداشت از سرطان خون پسرشو نجات بده
سرداري رو ديد که دوست نداشت به پسرش براي رفتن به جنگ پلاک بده
ولي واسه آبروش مجبور بود
انگار ديگه عشق نبود
زني رو ديد که پابند به شوهرش نبود
مردي رو ديد که عشقش زنش نبود
دهـــــــــــــــقان که پر از حوادث تلخ ديد
نشست و رو به خدا کرد و بعد خنديد
ولي خنده اي از حرس و اجبار
گفت اي خدا نزار تو اين روز پر از اغفال
سبب شکست حرمت شـــــــَـم
نزار تو اوج اعتقادم من مرتد شــــــــَـم
يـــــــِـهو صدآي گريه ي يه پسر خورد به گوشش
چرخيد ديد يکي کنار جوبه تو کوچه
رفت پيشش , گفت گريه نکن پسر يه راهي هست
پسر سرشو آورد بالا , عمق درد تو نگاهي سرد گفت :
واسه من که ديگه راهي نمونده
همه گودال هارو حفظم ديگه چاهي نمونده
خودم ديدم با باورم که مادرم ...
زير کاسب شهره واسه مواد بابام
مــــــَـنم اَمون ندادم چاقــــــو رو گرفتم تو مشتم
اَز شاهرگ گردن ,,, هر سه تاشون رو کـــُـشتم
دهقان , بــُـهت زده شد و گفت :
قديما بـــــــــــــود يه مهري و عاطفه
الان کجان ؟؟ انگار زير خوابن مهري و عاطفه
دل بده به ادامه راه با ذکر و تسبيح الله وکيلي
اين حرف هارو نميگيري تا پـــَـروا نگيري
قدر گرما رو ندوني تا تو سرما نميري
پس نشينيد و جو جارو جنجال نگيريد
رفت جلو و رسيد به دختري که مرده بود
دختري که شب اون روز گشنه بود
مادرش رفته بود پي يه قرص نون
ولي با هرزگي تا جايي که رسيد وُسعِ جون
راستي , اينـــــــــــَـم يادش نبود
همسايشون مـــَـکه بود زيـــــــــــآرتـــــــش قبــــــــــــــــــــــــــــــــــــول
حالا که اين روز هاي بي رحم و ديدم
منم حرف هام رو ميگم و ميــــــــــــــــــــــــــرَم
پدر بدهکار به پير مردي دستِ پـــــُـر بود
به هيچ وج
فدامدا داش علیرضا خوبی مشتی چشم..
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبلنوکـــــــَـرَم
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 43 دقيقه قبلتو رَدیفی پـــــِـســَـر ؟
فدامدا مشتی چرا نمیای بیپ اینجا خیته بابا ...
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبلمـــَـن بیپ هــَـم هــَـستـــــــَـم

13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلاینجــآ ســَـرعتـ نــَـدآره بــآ
ریده
بابا اینجا مسخره است خدایی اوف داره بابا...
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 36 دقيقه قبل