دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعد دیگه اینکه یادمه مامان جونم از مکه اومده بود یه ببعی گرفته بودن قربونی کنن منم رفتم سوارش شدم پاهامو میکوبیدم به پهلو هاش و یه طناب بسته بودم دور گردنش که منُ سواری بده بعد فقط 2 قدم رفت جلو دیگه تکون نخورد منم هرچی پاهامو کوبیدم به پهلو هاش دیدم سواری نمیده زدم تو سرش گفتم اسب نفهمی هستی و پیاده شدم

1392/03/22 - 23:15
9 ديدگاه
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

خووووووو زورش میومد واسه نیم کیلو که وزنته

خودشو به زحمت بندازه والا

13 سال و 3 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 27 دقيقه قبل
*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°•

سوسمار چیه که زدنش چی باشه. تو رو خدا زده دیگه لازم نی منم بزنم

13 سال و 3 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 24 دقيقه قبل
►ℳ@Ž@ђ£Я◄

بجاش مث جَنتی از عمر طولانی برخوردارم

تنها موجود باقیمونده از عصر دایناسور

13 سال و 3 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 17 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)