دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دایی وانیا، آنتون چخوف، ترجمه‌ی هوشنگ پیرنظر، انتشاراتِ آگاه، ‌١٣۵٧

1392/03/25 - 17:12 در یک فنجان کتاب گرم
1 ديدگاه
bano °✿ روزهای رویایی °✿

فایده ندارد؛ باید زندگی کنیم. (مکث) دایی وانیا، باید به زندگی ادامه بدهیم. شب‌ها و روزهای دراز و ملال‌انگیزی در پیش داریم. باید با صبر و حوصله رنج‌ها و سختی‌هایی که سرنوشت برای ما می‌فرستد تحمّل کنیم. باید برای دیگران کار کنیم. و وقتی عُمرمان به سر رسید، بی‌سروصدا بمیریم. و آن‌جا، زیرِخاک، خواهیم گفت که چه رنجی کشیدیم! چه گریه‌ها کردیم! خواهیم گفت که زندگیِ ما تلخ بود. و خدا به ما رحم خواهد کرد. و من و تو دایی، ما، داییِ عزیزم، به زندگی‌ای خواهیم رسید که درخشان خواهد بود؛ خوب و زیبا خواهد بود. آن‌وقت شادمانی می‌کنیم و به رنج‌های گذشته با رقّت نگاه می‌کنیم و لبخند می‌زنیم و آرامش پیدا می‌کنیم. دایی، من ایمان دارم؛ ایمانِ ملتهب و گرم، (جلو او زانو می‌زند و سرش را روی دستِ او می‌گذارد و با صدای خسته) آرامشِ کامل. (تل‌یگین به‌نرمی گیتار می‌‌نوازد) آرامشِ کامل. صدای فرشتگان را می‌شنویم، بهشت را با جلال و درخشندگی‌اش می‌بینیم. تمامِ پلیدی‌های زمین را می‌بینیم و رنج‌های‌مان را. غرقِ رحمتی که تمامِ دنیا را خواهد گرفت می‌شویم. و زندگیِ ما پُرِ آرامش خواهد بود. آرام و شیرین مثلِ نوازشِ مادر. من ایمان دارم، ایمان دارم. (اشک‌های او را با دستمالش پاک می‌کند) دایی‌جانم، گریه می‌کنی. (درحالی‌که اشک می‌ریزد) تو در زندگی شادی و خوشی نداشتی، امّا صبر داشته باش. راحت می‌شویم. (بازوانش را گرد او حلقه می‌کند) راحت می‌شویم. آرامش پیدا می‌کنیم.

13 سال و 3 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 43 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)