عقده های دلم تازه تازه داره باز میشه خیلی وقت بود ننوشته بودم از خودم از احساسم خیلی وقت بود داشتم خودم و احساسم نسبت به نوشتنو سرکوب میکردم چقدر دلم تنگ شده بود برای شب بیداریها برای نوشتن برای سکوت و خودم شدن ...طهورای واقعی منم الان نه اونی که صبح صدای خندش باعث میشه همه شاد بشن و بخندن نه اونی که با همه مهربونه و شاد میکنه هر جمعیو که توشه ...طهورای واقعی منم الان که درد دارم و مینویسم اونقدر که انگشتهام درد میگیره ....من دلگیرم از همه ...غصه دارم زیاد ...من از صدای خنده ی خودم بیزارم من از لحن خودم متنفرم ...من از طهور از زهرا بدم میاد ...