دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی تو آمدی و دستت را به سویم دراز کردی ، گفتم از قفس چه می دانی ؟ گفتی : آزادی از تنهایی ؟ گفتی : همزبانی از محبت ؟ : عشق از دوستی ؟ : صداقت از بهار ؟ : طراوت از سفر ؟ : انتظار از جدایی ؟؟؟ : .... باز هم گفتم جدایی ؟ سکوت تو مرا شکست و به گریه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوشت را به رویم گشودی و گفتی :جدایی ، هرگز ... بی تو من میمیرم....

1392/03/27 - 11:47
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)