دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میشائیل یک دانه تخمه ژاپنی گرفت جلوی چشم‌اش و گفت: «یادم بده بشکنم‌اش.» گفتم: «محال است یاد بگیری دوست عزیز ِ آلمانی من. شکستن پوست و سالم درآوردن مغزاش، به یک جبر جغرافیایی ویژه نیاز دارد و یک ناخودآگاه جمعی ایرانی که تو هیچ‌کدام‌شان را نداری.» مایوس گذاشت‌اش زمین و گفت: «این هم یک محرومیت‌ دیگر.»

1392/03/27 - 17:53 در ناصر غیاثی
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)