دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز رو واقعا دوس داشتم.اول که با شوق چند صفحه آلبوم طراحی کردم که بهم یه انرژی خوبی داد.ظهر هم بهم خبردادکه بسته دستش رسیده.قبل کلاس هم رفتم که اونجا هم باز انرژی و حس خوب.و 3تا چوبی هم برای نگین و خانم شهریاری و ستودگان خریدم و شوق و ذوق رو تو چشماشون دیدم.بعد از کلاس هم رو بعد از 8سال به طور اتفاقی دیدم... یعنی من ذوق و شوق از امروز که اینقدر امروز روزی سرشار از انرژی بود

1392/03/27 - 21:12 در روزنوشت
16 ديدگاه
آناهیتا

هیراد هم که عین چی ذوق کرده بود که منو دیده

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل
آناهیتا

خانم ستودگان به جوانمردی گفت دلت بسوزه.من آب نبات چوبی دارم.جوانمردی هم با یه لحنی گفت منم دارم.عین این بچه هایی که می خواست لج یکی رو در بیاره

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 9 دقيقه قبل
آناهیتا

تو گلفروشی هم زنگ موبایل حاج آقا ،پوست شیر ابی بود که یهو جا خوردم

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 8 دقيقه قبل
آناهیتا

وای هیراد.وقتی منو دید اصلا هنگ کرد.و کلی جا خورد.

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 4 دقيقه قبل
آناهیتا

وقتی می بینم دوستام همه جوره تلاش می کنند زنجیره رفاقتمون محکم تر بشه واقعا از ته دلم خوشحالم...

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 4 دقيقه قبل
آناهیتا

فوژان فک کن.دارم به دوستام ابنبات میدم.

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 42 دقيقه قبل
آناهیتا

بعضیا امروز کلاس داشتند.استاد تکنسین کامپیوتر هستند

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 38 دقيقه قبل
آناهیتا

فقط چون قبلا استاد بوده میاد برا تدریس

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)