دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم وقتی داشتم یه میوه ای رو میخوردم، بابام همیشه بهم میگفت مراقب باش هسته شو نخوری. ازش پرسیدم اگه بخورم چی میشه؟ گفت: توی شکمت درخت همون میوه درمیاد. منم خیلی حواسم بود که مبادا هسته ی یه میوه رو قورت بدم. یه بار که هندونه داشتیم، من زیاد خورده بودم. تخمه های هندونه خیلی ریز بود و منم چندتاشو اشتباهی قورت دادم. خیلی ترسیده بودم. حتی میترسیدم درموردش با کسی حرف بزنم. تا اینکه شب شد و من دلم درد گرفت. دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم. فکر میکردم همین الآنه که یه درخت هندونه از تو دهنم بزنه بیرون. رفتم به بابام گفتم. بابامم شروع کرد به خندیدن. اما من خیلی ناراحت بودم و میترسیدم. بعد بابام بهم توضیح داد که دل دردم به خاطر زیاد خوردن هندونه است. و اگه موقع خوردن تخمه های هندونه حواست نباشه، درخت درنمیاد و فقط وقتی که عمدی بخوری درختش درمیاد. بعد من یه خورده خیالم راحت شد ولی تا مدت ها منتظر بودم که یه درخت هندونه از تو دهنم دربیاد

1392/03/30 - 17:16 در اعترافگاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)