باید ادامه بدم...چندسال دیگه؟چقد دوری وتنهایی؟ امیدم بریده....دیگه احساس میکنم باصدای بارون هم به یادم نمیوفتی... هرلحظه حسرتشو خوردم که چرا بارونش نبودم... اما باتمام وجود برات بارونی بودم...بودم یانه؟ ... -بارون صدات میاد...هرلحظه بابغض بیشتر... اما وجود سرد وبی روح پنجره..تواین هوای بارونی هم بویی ازت نبرده! پنجره ها خشک وبی روحن..شاید پنجره اتاق توام همینه!!! هرصدای رعد؛تلنگری برای شکستن بغضم... هرلحظه؛نگام می افته روصفحه سرد گوشی... یادِ سردی وخشکیِ بیابونی می افتم که بدون رسیدن باران؛توحسرت نبودن یارش خشکید؛ بازم صفحه سردو بی روح گوشی! ... یه اس میاد،یه غریبه مجازی... -چی شدی؟ -هیچ!هیچ شدم،نابود شدم!
1392/03/30 - 20:42 در
تايپ نويـس