دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باز اومد به خوابــَم. کلی حرف زدیم.. انگاری فقط اومده بود که بگه دیگه نباید گریه کنی و بره! آخرش اونقدر ضحبت از رفتن کرد که گریه کردم : (( بابا رو صدا زد ، گفت من که رفتنی هستم! تو بهش بگو گریه نکن! بگو اگه رفتم و گریه کنه واسم ، ازش راضی نمیشم : (( اینو گفت و رفت.. من موندم و گریه های اول صبح روز جمعه که نمی تونم جلوشو بگیرم : (( کاش بودی.. : (

1392/03/31 - 09:02
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)