مرزهاي ما آنقدر كمرنگ است كه ديگران بيش از حد معمول در خلوت و حريم خصوصي ما رفت و آمد دارند، در احساسهاي تو در توي ما هم نقش فعال دارند. به صلاح ما مي انديشند و سعي مي كنند درون آگاهي ما، پله هاي فلسفي بسازند و كلكسيون احساس گناه توليد بكنند و سپاه واژه ها را هر روز و شب بر من تسليم شده، گسيل ميدارند تا براي هميشه پهناي تاريخي تسخير شده ام، را داشته باشند. و هميشه من در پس كنترل حركت مي كنم و زايشي در سروده هاي خود نميبينم. اينان مرا تنبيه ميكنند، من فرزندم را تنبيه ميكنم، و فرزندم، آينده را تنبيه ميكند و ما موجوداتي شدهايم كه در پس انتقام از يكديگريم، و شناسنامه عشق است كه باطل شده است.