مرد: میخواهم ( از وجود خدا ) اطمینان داشته باشم ، نه اعتقاد و نه حدسیات . میخواهم خداوند دستش را به طرف من دراز کند از چهره اش پرده بردارد و با من حرف بزند . فرشته مرگ : اما اون سکوت میکند. مرد : از دلِ ظلمات صدایش میکنم و گاه احساس می کنم کسی آنجا نیست . فرشته مرگ: شاید واقعا کسی آنجا نباشد . مرد : پس زندگی دلهره ی بی حاصلی است "هیچکس نمیتونه به مرگ چشم بدوزد و زندگی کند" فرشته مرگ : بیشتر انسانها نه به مرگ فکر میکنند و نه به نیستی ! مرد : اما روزی میرسد که انسانها به آخر راهشان میرسند و توی ظلمات نگاه میکنند . فرشته مرگ : بله ، در آن روز ... مرد : می فهمم . ما باید از نفرتمان تصویری بسازیم و اسمش رو خـــدا بگذاریم..فیلم مهر هفتم استاد برگمان
1392/04/03 - 00:13 در
دوره
به دلیل شیوه و نحوه بحث و چالش از نوع ایرانی دیدگاه رو میبندم....
13 سال و 3 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 48 دقيقه قبل