يه پيره زنه داشته از در يك خونه رد ميشده ميبينه سر و صدا مياد ميره ببينه چه خبره. تا مياد بره تو يه پسره كه ميدونسته رفيقاش مست كردن جلوشو ميگيره ميگه مادر كجا؟ ميگه مي خوام ببينم چه خبره؟ الكي ميگه مجلس ختمه مادرجان. ميگه خوب بزار منم برم تو. پسره ميگه نه نميشه. خلاصه پسره هر كاري ميكنه كه پيره زنه نره داخل نميتونه جلوشو بگيره. پيره زنه تا ميره داخل رفيقاش ميريزن سرشو ... بعد از١ساعت پيرزنه مياد بيرون. پسره كه دم دربوده ميگه ننه من بهت گفتم نرو داخل؟ ميگه ننه جون مديوني اگه واسه شب هفتم و چهلمش منو صدا نكني.