دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@√ ∂нαмε در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ، در حالیکه گویی ایستاده بودم ! چه غصه هایی که فقط به غم دلم حاصل شد، در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود ! دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود ! به همین سادگی … چشمه ها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا میکنند کوه ها با قله ها و دریا ها با موج ها زندگی پیدا میکنند و همه ی انسان ها با عشق … پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که میدانم ناتوانم رحم کن باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم و حتی من نباشد … اما نباشد لحظه ای که در قلبم”عشق” نباشد !

1392/04/05 - 04:47
6 ديدگاه
√ ∂нαмε

پاهایم سست شد از بودن هایی که فقط انتظارش بامن بود ...
از نقش پذیرفتن هایی که واسطه داشت ....
از گفتن هایی که فقط حرف بود ....
از نوشتن هایی که از دل نبود ...
از زندگی کردن هایی که اسمش زندگی بود ما در ان نقش یک مرده ی متحرک را بازی می کردیم
....
ودر پایان احساسی داشتیم اندازه ی یک مرد ....که تاوانش را بر عاشقی دادیم ...
عاشقی که فقط به اسم بود نه به دل ...
بداهه

13 سال و 2 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 18 دقيقه قبل
مهتاب

متنتون خیلی زیبا بود بداهه گویی تون عالیه....

13 سال و 2 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 15 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)