این روزها با خودم خلوت میکنم...هیچ تویی را درون خلوتم راه نمیدهم... روی نیمکت مینشینی...تنهای تنها...دردهایت را مثل عروسک بچگی هایت بغل میکنی... رهگذرانی میگذرند...و توبیشتر حس میکنی تنهایی ات را... تو اینجایی روی نیمکت...جز تنهایی ات هیچ چیزی همراهت نیست... شاید آن سر دنیا جایی خیلی دور خیلی نزدیک کسی شبیه تو روی نیمکتی باشد... کسی از جنس خودت...کسی که همه چیز دارد جز تو... نیمکت ها بد نیستند... آدم ها بد نیستند... فقط نیمکت ها را بد چیده اند... وآدم ها را... آدم های تنها را... و نفس های به شمارش افتاده شان را...
1392/04/05 - 20:19 در
عاشقانه زیستن