دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از چی بترسم که تو از این جوهر خودکار آنقدر می ترسی که من به مرگ مشتاقم هر کس غمی دارد که نصفی از شبش، نان است مشتی زدیم و جنس این دیوار، سیمان است که هر کسی زنده ست توی قبر خوابیده که هر کسی زنده ست جایش کنج زندان است از سرنوشت برگ های سبز می پرسی؟! امّید ِ چی داری رفیق من؟! زمستان است از عشقبازی با کدامین زن چنین خیسم؟ باران نمی بارد عزیزم! تیرباران است! سیگار روشن کن که مغزم تیر می خواهد کابوس های قابل ِ تغییر می خواهد

1392/04/09 - 23:46
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)