دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

در خبر است شیخ [!] الدین برای انجام پاره ای امور به نقطه ای دور دست سفر می نمود و از برای انجام این امر در خیابان دست راست خویش را بلند نمود و ناگاه اتومبیلی زرد رنگ در جلو ایشان متوقف بشد و مریدان از این کرامت بسیار تحت تاثیر قرار گرفتند. چون شیخ در این ماشین بنشست در صندلی عقب با خانومی همسفر بگشت اما آن بانو بسیار غمگین ببود و مدام گریستن بکرد. شیخ از برای تسلی دادن آن مریده وی را زیر پر و بال خویش بگرفتند و وی را گفتند، بانو، آیا مشکلی پیش بیامده؟ مریده رو به شیخ بکرد و گفت:یا شیخ به فاصله چند روز هم شوهرم به من خیانت بکرد هم دوست پسرم و سپس با چشمانی درشت و پر از اشک به سان غورباقه ای از داخل آب به شیخ نگریست. نقل است شیخ چنان تحت تاثیر صداقت آن مریده قرار بگرفت که خشتکش را از سه ناحیه به شش قسمت تقسیم نموده و آن را آتش بزد و سپس از راننده درخواست دستگیره ی شیشه ی در اتومبیل نمود تا آن را بیرون بیفکند ولی راننده از دادن دستگیره خوددداری نمود تا آنکه همگی در آتش خشتک شیخ بسوختند.

1392/04/12 - 17:36
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)