دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

نقل است که شیخ در روزگار جوانی از برای تامین معاش و احساس مفید بودن به استخدام شرکتی بزرگ درآمد و چون اولین روزکاری بر دفتر شد گوشی تلفن را بر بداشته و آبدارخانه را بگرفت. صدایی از پشت خط بگفت، بفرمایید و این شیخ بود که نعره بزد که ای گستاخ، فورا یک عدد چایی برایمان بیاور. در قضا شیخ نمره ی آبدارخانه را جابجا گرفته بودی و این صدای پشت خط بودی که فریاد زد، این مردک، آیا بدانی من کیستم؟ شیخ بگفت، خیر، والله ندانم. صدا بگفت، من مدیریت داخلی شرکت باشم. شیخ با یک حرکت برق آسا خشتک خویش را جمع و جور نموده و بگفت، عایا تو می دانی من کیستم، عایا؟ مردک جواب بگفت، خیر ندانم. پس شیخ بگفت، چه خوب و سریعا گوشی را قطع نموده و با فراخی بال و خیالی آسوده الباقی زمان را در شرکت خوش بزیست. با توجه به قدیمی بودن داستان، شیخ مریدی در بساط نداشته تا نعره بزنند و خشتک بدرند، گرچه بعدا مریدان هر یک به تنهایی 60 مرید دیگر را جهت قضای نعره و خشتک، سیر بکردند.

1392/04/12 - 17:48
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)