جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
هیچ حس کردید اینجا چه جور جایی است؟
13 سال و 2 ماه و 17 روز و 2 ساعت و 45 دقيقه قبلهمین جا که بهش می گوئیم "وبلاگ".
حس میکنم اینجا دنیای خاصیه !
با یه دنیا آدم..یه دنیا حس ..
کلی دنیا توی اینجاست
با نفس های بی شمار!
یکی عاشق می شود !
یکی متنفر می شود!
یکی شاد..
یکی به قول همه تان ....غمگین !
یکی "دلقک"
یکی "قاه قاه " می خندد
یکی دنبال شکسته های خاطراتش است
یکی کودکی هایش را می جوید
یکی اشک هایش را
یکی بوهای قشنگ می خواهد
یکی خار است
یکی گل !
یکی پست
یکی پاک
یکی ...هم چنان چشم انتظار است !
و ما همه ...دنبال "یک" چیزی هستیم ...
یک چیز خوب....که بتواند "پرمان" کند...
با حرف
با ناز
با قهر
با اخمی در چین پیشانی
چشمکی ؛ در گوشه چشم
دستی ..مشت شده
مشتی ..وا شده
قلب هایی غرق در تلپ تلپ هایی بی قرار
وای ..که چقدر اینجا حرف است برای گفتن و شنیدن
برای زدن و در رفتن !
برای همه چیز...
همه چیز های یک زندگی زشت وزیبا
*************************************************
و ما با تمام اینهمه دارا...
13 سال و 2 ماه و 17 روز و 2 ساعت و 44 دقيقه قبلبا تمام این همه بودن هایمان
متلک هایمان
تیکه های مان !
و دوستی ها و شادی ها و جدایی ها و غم هایمان..
با تمام اینهمه شانه به شانه ماندن هایمان
کنار هم بودن هایمان
زانو به زانو نشستن هایمان..
چقدر از هم دوریم!
*************************************************
فردا اگر یکی از ما دیگر اینجا نیاید...چه می شود؟
13 سال و 2 ماه و 17 روز و 2 ساعت و 44 دقيقه قبلمن اگر فردا نباشم و فرداهای دیگر ....
تو اگر نیایی و دیگر نباشی....
ما در اینهمه بودن هایمان....فراموش خواهیم کرد بودن هایمان را !
یادمان خواهد رفت که "او" بود !
ما به هم ...عادت میکنیم.به بوهای هم؛ حرف های هم؛لحظه های هم؛ما به باهم بودنمان ...عادت میکنیم و در این عادت..آنچنان غرق می شویم که" بازی آخر "را ؛ از یاد می بریم.
که روزی دور می مانیم از هم
بند کفش هایمان باز خواهد شد و تا زانو بزنیم ببندیم...هیچ کس نیست !
تو هیچ وقت نخواهی فهمید بر سر من چه آمده است !
من هیچوقت نخواهم فهمید ...کجای یادم !بودی
ما ..انگار درون گردابی هستیم که دور هم می چرخیم و می چرخیم
کنار هم ...شانه به شانه هم
خوب و بد
شاد و غمگین .........هر چه که هست؛ دور همیم
و یک روز این گرداب مارا خواهد بلعید
یک به یک ...دانه به دانه
و دیگر کسی نخواهد ماند !
بیائید ...با هم ؛ بهتر از این ...بیشتر باشیم !