دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/04/12 - 22:24 در Coma
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

ما؛آدمهای عجیبی هستیم!
مردمانی سرشار از عاطفه و مهربانی.
حتی بر گناه کاران هم رحم می آوریم...ولی انسانهای عجیب تری نیز هستیم !
چون همیشه گذشته ها را از یاد می بریم و برای همین ؛هی به بن بست بر میخوریم و یادها دوباره برایمان تکرار و تکرار و تکرار می شوند !
مثلا همیشه به قول خودمان "عاشق" می شویم !
عشق بازی میکنیم با تصور عاشقانه مان !وبرای همین ؛همیشه عذاب میکشیم...
تار" آه "می زنیم
وبه شادی های گذرایمان ؛ دلخوش می شویم
و روزها که از پی هم می گذرند...می پوسیم.
آن قدر در این سراب خود خواسته مان غرق میشویم که هیچ می شویم...شسته میشویم و چیزی از ما نمی ماند...هیچ چیز !
من خودم این گونه بودن را قبول ندارم.
زیبایی هایش برایم سحرآمیز نیستند
به قصه هایی می مانند که ذات زندگی هستند!
انسان ... دوست دارد قصه بشنود!
دوست دارد همیشه غرق رویا و حس های ناب شود.
واینجاست که قصه ها ؛زائیده میشوند.
اینجا همان جایی است که گاه پیش میرویم..گاه پس می رویم..حتی گاه پس ؛می زنیم و آن قدر در این پس وپیش رفتن و ماندن و زدن ...می مانیم تا "تارها" سپید شوند!
به زمانی می رسیم که دیگر می افتیم...
شکسته می شویم...
ترک بر می داریم...
خرد می شویم...خم می شویم...
خیلی ..........بد می شویم.
و آئینه را می شکنیم !!!
آئینه را ....می زنیم سنگ
سنگ ها بر بند ...
ای هوار از داد
ای داد از هوار
وکنار دیوار خاطرات ...
بر ان کوچهء یاد...
به هوایی که عبور کرده از برمان
می نشینیم بر خاک
می نشینیم بر باد
تا فراموش کنیم ...
قصه خاک بازی یاد هایمان را !
که چقدر دیوانه هم بودیم
که چقدر احمق های هم بودیم!
که چقدر در بر این ؛ سایهء مات
هیچ ماندیم ؛هیچ بودیم و
هیچ هیچ !

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)