دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف میکنم دوران دبیرستان یک مدرسه دخترانه بود که از یک راه باریکه بغل چشمه باید رد میشدن یک روز که داشتیم میرفتیم خونه یک مار مرده دیدیم برش داشتیم صافش کردیم وسط همون راه هیچی دیگه دخترا اونجا جمع شده بودن که یکی بیاد این برداره تا به راه خود ادامه بدن ... البته کلی هم از ما تشکر کردن بابت این کار زیبایی که انجام دادیم

1392/04/15 - 16:24 در اعترافگاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)