يه خونه خرابی پكر و ناراحت نشسته بوده تو يه عرق فروشی و همين جور يه ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه می كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بذار يكم بخنديم، ميره جلوی طرف، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو اول يه نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه ميگه: بابا بيخيال، شوخی كردم! جون حاجی.. اصلاً الان يدونه مَشتی شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً امروز بدترين روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار، رئيسم بيرونم كرد! بعد اومدم برگردم خونه، ديدم ماشينمو دزد برده! رفتم كلانتری، گفتن كاريش نمی تونن بكنن... بعد تاكسی گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولمو گم كردم، يارو راننده تاكسيه هرچی از دهنش در اومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايهها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، كه يهو تو اومدی ليوان سمم رو تا ته خوردی .....