دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/04/15 - 20:10 در دوره
2 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

من دوست ندارم برای همه ...وقت بگذارم

دوست ندارم به ساز همه برقصم.....چون نه بلدم و نه می خواهم بلد باشم

دوست ندارم سر از کار کسی در بیاورم

وکسی هم سر در کار من بکند !

چه به قولی....مغرور و متکبر باشم

چه به قولی ... سرشار از اعتماد بنفس دروغین باشم

چه خوب باشم و چه بد باشم ....

من همینم که هستم ...........................

می شود مرا انداخت دور

انگار هیچوقت نبودم !

می شود ...برایم ادعا کرد و غرور...پراند !

می شود خیلی کارها کرد ...اختیارتان دست خودتان است

ولی اختیار من دست خداست

وخدا داده به من !

و من باز از خدا دارم .

من در اینجا ....دوستانی دارم که خیلی هایشان را ندیدم

حتی صدایشان را نشنیدم

دوستانی دارم خیلی خوب و رفیق و شاداب

خیلی شاداب ..........

آن قدر که از "غم" خواسته ام...هیچوقت سراغ آنها ...رود.

دلم نمی خواهد شادابی شان ...پژمرده شود

من دوستی دارم که بودنش .....عین هوا است ؛ زیبائیش سحرامیز است

هر چند "خیلی دور و خیلی زیاد دور" است...اما حرفم همان است که گفتم .

من " آبیدر " را مشتاقم

زیاد و زیاد هم...مشتاقم .

کرانه های خلیج را به بوی "پرستوی مهاجر" نگاه می کنم و در ساحل آن ؛صدف

جمع می کنم .

وجاهت شمسانه " بانوی شمس " ...........

برایم بوی جوی مولیان دارد همی!

و در این رفقاتم ...آن قدر زیبا می مانم که از برای بانو...تندرستی می خواهم از خدا.

من خیلی ها را هم می گذارم بیرون دروازه سرزمینم

نباید همه بتوانند وارد جایی بشوند که جای همه نیست

یادتان است " رخ " ؟

هیچوقت ندیده ام رخ را ....

ولی به دلایلی که برای همه ! فهم آن سخت خواهد بود

طاقچه لب پنجره را که ترمه قدیمی و بسیار زیبایی دارد ...

از آن " رخ " است

حالا چرا باید برای این کارم اینهمه طعنه می زنید !؟

کاش مثل بانوی شمس بودید .

اصلا اینکه من این کار را می کنم یا نمی کنم ....چه ربطی به شما دارد؟

می خواهم همین جا ...آخرین دعوای سالم را بکنم ...با شمایی که حرمت نمی فهمی.

با شمایی که حسادتی کورکورانه دوروبرتان را سیاه کرده و نمی گذارد ببینید!

من شطرنج را .......عاشقم

شاه را تحویل نمی گیرم

فیل را .... می بالم

اسب را .....می ستایم

وزیرش ...........خودم هستم

رخ را دوست دارم

13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 55 دقيقه قبل
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

و صفحه اش را.................... پاتیناژ می رویم باهم

نمی دانم این بودن و خواستن و ماندن ........چه آسیبی به شما می زند؟!

خودم که نمی دانم........ اما شاید واقعا من "پیر" باشم

شاید خیلی بد ترکیب باشم به قول شما

شاید همیشه پراخم و بد اخلاق باشم

شاید واقعا ..آن طور که شما می گوئید .... بی چیز و بی مقدار باشم

ولی .....

هر چه هستم ...........هستم .

وقتی هستم ..............................دیگر نمی شود کاری کرد

چه بد باشم ...چه خوب .

یا تیپ ! باشم یا ضد حال !

ممنونم که با رک بودنتان ......مرا از خفتن باز می دارید

از اینکه خوابم نبرد تا بدانم که چقدر بد هستم !

که چقدر دور هستم از همه !

که چقدر بی حال و پیر و چروکیده و ضد حال هستم !

بابت تمام این دانایی ها که به من دادید............ممنونم

و با احترام تمام میگویم............ مرسی !

اما خودمانیم ها

من زیاد هم آدم بدی نیستم

بخدا که نیستم

اما وقتی شما آن قدر از نوشتن من بدتان می آید که می نویسید

"وای.............چقدر حال به هم زنی ؛ تو" !

فقط می توانم بگویم

این هم نظری است............. مرسی

13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 55 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)