دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رها
رها
raha__lover

خب راستش می خواستم داستان تازه ای بنویسم.دارم خودم رو می کنم به نوشتن . هر چند هیچ کلمه ای به ذهنم نمی رسه.همه ـش ِ.آدم ها گاهی ، خودشون رو مجبور می کنن به انجام کاری چون نمی دونن از جون ِ این چی میخوان . من دوست دارم بنویسم.می ترسم یادم بره. مثِ خندیدن . از ته دل خندیدن . مث ِ کردن . دیشب که چشم دوخته بودم به آسمون فکر کردم مثلاً اگه هم بگذره،آرزویی ندارم.آدم ها مُدام برای خودشون می بافن و می تراشن.مثلاً می ترسن یه روز صُب از بیدار بشن و ندونن باید چی کار کُنن؟!کسی دور و برشون نباشه. مث ِ اونایی که برای بار یا حتی چندمین بار می شن. که هی می چسبن به عشق که مبادا از دست برود.آنقدر که ترسیدن از " ".دیدم من اصلاً آدم این نیستم . آدمِ آدم های تازه حتی!!فکر کردم باید سالها پیش می اومدم . همون که پر نبود از منواکسید کربن و دود ِ مارلبرو . که می شُد خیابونها روبدون دلهره پیاده رفت.اصلاً ما که هی راه می ریم خیابونها رو ، باید سالها قبل بدنیا می اومدیم

1392/04/15 - 22:09
1 ديدگاه
رها

کارکترای ِ مجاز تموم شُد .. ولی بازم حرف دارم ..

13 سال و 2 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 11 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)