دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/04/16 - 23:56 در Coma
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

آن شب که " جنگل ابرها" بودم....

شب جالبی بود

نسیمی ....... آرام

لابلای برگ ها ...

زیگزاگ می زد

ماه.....

شیطون بود و شیطنت می کرد ...

و لای ابرها قایم می شد و از پشت یکی دیگر بیرون می امد .

از دور دست ها .... صدای ساز دهنی می آمد

ومن ساز دهنی قرمزم را از لای پتو بیرون آوردم و دراز کشیدم و گذاشتمش روی پیشانیم و سردی ورق فلزیش را حس کردم

انگار تبم را بعد از یک روز رانندگی ناشیانه ! داشتم ؛ می گرفتم.

چقدر بالابود !

13 سال و 2 ماه و 12 روز و 21 ساعت و 39 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)