دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/04/17 - 11:31 در Coma
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

فنجان چای من ؛ همیشه با من است .

دست که بردم بردارمش ...دیدم ستاره روی موج چای ... موج می زند !

گفتم آی ناقلا ..... کی آمدی من ندیدمت ؟!

خندید و چشمکی زد و موج زد

یه هویی دلم گرفت

بغض سیاهی دوید درونم و گیر کرد گلویم

فنجان را زدم دیوار همسایه ...

پ اااا ق !

بلند شدم ....

رفتم اتاق .... و کلید را زدم ...

چراغ ...

خسته و با دهن دره ای عمیق .... چشم هایش را بست

آمدم تراس ...

روی صندلیم نشستم ...

آن گوشه حیاط .... صدای جیر جیرک می آمد

گاهی وقت ها ... وقتی تنها بودم ....

تنهایم نگذاشته است !

درته تاریکی شب ......

من بودم و صندلی چوبی من و جیرجیرک آواز خوان من

13 سال و 2 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)