دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مهر ورزانِ زمان های کهن ... هرگز از خویش نگفتند سخن ... که در آنجا که «تویی» بر نیاید دگر آواز از «من» ... ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد ... هر چه میل دل «دوست» بپذیریم به جان ... هر چه جز میل دل او بسپاریم به باد ... !/

1392/04/17 - 22:04 در بروبکس توییت
3 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

آه!
باز این دل سرگشته ی من
یاد آن قصه ی «شیرین» افتاد

«بیستون» بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تمنای دو عشق

در زمانی که چو کبک
خنده می زد «شیرین»
تیشه می زد «فرهاد»

نتوان گفت به جانبازی «فرهاد»، افسوس
نتوان کرد ز بی دردی «شیرین»، فریاد

کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان «چراغان» کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی

فریدون مشیری

13 سال و 2 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 17 دقيقه قبل
فردایی دیگر

بسیار بسیار بابت این شعر ممنونم علی بابا
.

13 سال و 2 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)