دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مادرم پیرهن نور برایم می بافت... رحل و قرآن و عبای پدرم آنجا بود... بعد رفتم لب ایوان نفسی تازه کنم ... آری از یک قدمی، عرش زیبا بود

1392/04/18 - 11:59 در مشاعره
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)