دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

@saeideh از بروس الدوله لی نقل است اندکی از تناول نهار در معیت شیخ نگذشته بود که دیدم شیخ [!] الدین چون یوزی تیزچنگ که در پی گوری نشیند، بر سر کیسه داروهای خویش یورش برده و از آن میانه قرصی نارنجی رنگ در بر گرفته و با هر چه در توان داشت قرص را در ماتحت خویش فرو برد. مریدان چون این از شیخ بدیدند ماتحت خویش و کنار دستی خویش را دریدند و جر دادند و سپس شیخ را پرسش نمودند، مولایی، این چه فعلی بود که بر خویشتن روا داشتید؟ شیخ کمی خویش را جابجا نموده تا قرص مسیر حرکت خود را ادامه دهد، سپس مریدان را جواب داد: به خدا سوگند طبیب ما را امر بکرد این قرص را قبل از نهار تناول کنیم، لکن امروز این مسئلت را از یاد ببردیم و آن کردیم که باید می کردیم. مریدان را چون این ذکاوت و تیزچنگی شیخ بدیدند شوری فراگرفت ولی از جهت خویشتن داری سکوت پیشه نمودند و بی صدا اشک ریختند.

1392/04/20 - 19:08

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)