دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عین‌القضاة من!...

1392/04/21 - 22:04 در عباس معروفی
1 ديدگاه
آناهیتا

عین‌القضاة من!
روزها و شب‌هام
به جستجو می‌گذرد
و تنهایی‌هام خالی از من و تو
خالی از خدا.

حتا جنازه‌ی شعله‌ور خدایان
این تاریکی را درمان نمی‌کند.

دروغ
تاريکی‌ست.

در بازی‌های کودکانه
دروغ جزو شيطنت نبود.
شيطان اگر
خود را
کتک‌خورده‌ی آدم نمی‌خواند
قابل ترحم نمی‌شد.

پرنده‌ی ساعت لنگری می‌گفت:
کو کو!
و زمان می‌گذشت.


هرچقدر تاریک
باز تو خدای منی
هرچقدر تاریک
از سوسوی سر انگشتانت
خورشیدی می‌سازم
تا خدایان به زمین باز گردند.

تاريکی
دروغی‌‌ست
که با نور برملا می‌شود.
و من به انتظار پيکری شعله‌ور
بر بلندای شهر
نگاهم را شعله می‌کشم
و
ساعت پايان نزديک می‌شود
نزديک‌تر از نبض تو
به گردن من.


کسی می‌خواند:
کو کو!
می‌خواند و پس می‌نشيند
در ويترين قاب‌شيشه‌ای.
پس،
می‌نشينم به تو نگاه می‌کنم؛
در ساعتی که نيست
سرت را بيرون بياور و
بخوان!
چون پرنده‌ای که نيست.

عین‌القضاة من!
زندگی
جنازه‌ی بردار شده‌ای است

که از پی شعله‌ی شمعی برافروخته باشند
اینجا برای خدایان حیاتی نمانده
تا از مرده بستانند
و مرده‌ها هنوز انتظار تو را می‌کشند.


هيچ آدمی بر ساحل نشسته نيست

هيچ نشسته‌ای نيست
هيچ ساحلی نيست
هيچ آدمی نيست.
نيست می‌شوم بی تو.

هرچقدر تاریک
باز تو خدای منی
هرچقدر تاریک
جنازه‌ها را
به جستجوی زندگی فروهشته
با تو پوست خواهم کند.
...
جنازه‌ها را
از کاه پر می‌کنی یا از خود؟


خودم را از تو پر می‌کنم
تا آخرين نگاهم
به رفتن تو باشد.
ديدی؟
ديدی زندگی سراسر
خارزار بود؟

13 سال و 2 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 26 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)