دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقای مجری در حالِ خوندن ِ داستان برای بچه‌ها آقای مجری: یه خرسی بود با دوستاش میمون و خرگوش رفته بودن . . . فامیل دور: ( با استرس) آقای مجری، گفتید چی؟ یه خرسی بود با یه میمون و چی ؟ آقای مجری: خرگوش! فامیل دور (با استرس بیشتر): آخه اَران وقت خرگوش تعریف کردنه، خب من نمیدونم؛ شما که خودتون تحصیر کرده‌اید .... پسر عمه زا: خب خَجالَت بَکش؛ از سبیلت خَجالت بکش، هر حَیوونی که مَگَن، هَی مگه مترسم مترسم. . فامیل دور: چی میگی تو. من از کدوم حیوون میترسم. من از خرگوش خاطره‌ی بد دارم وگرنه ترس چیه!

1392/04/23 - 15:48
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)