دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اون وقتای بچگیم ..خیلی بچگیم...یادم میاد دو تا عروسک رو یه روز بابا برام خریده بود ...شبش دختر همسایمون اومد خونمون عروسک تاز شو اونم نشونم بده ..از همه اون عروسک چشمم گوشواره هاشو گرفت یه برگ سبز رنگ و درخشان بود..وقتی رفت بغض کردم که کاش مال من باشه..مامان فهمیدن همون موقع گفتن نه ..شما کلی عروسک داری ..هیچی نگفتم دختر همسایمون رفت ..دیگه هم از مامان نخواستم چیزی ..شب خواب دیدم یه عروسک خیلی قشنگترش ..عین فرشته ها البته با همون گوشواره ها هی میاد سمتم دستم میبردم بگیرمش دور میشد .. هر بار دستم بهش نزدیک میشد دورتر میشد ..درست وقتی گرفتمش از خواب بیدار شدم ..هیچ خوابی به اندازه اون خواب تو اون سنِ خیلی کمم یادم نمیاد از بچگیم ..برای همینم یادش خیلی برام باارزشه....خیلی وقتا تو زندگی اتفاقشو دیدم ..زیادم دیدم..دور شدن چیزی که بهش نزدیک میشی..

1392/04/26 - 14:15 در جوالدوز
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)