باباش معمولاً ماجرا رو یادآوری میکنه! ماجرایی که بر میگرده به چند سال پیش - طبق معمول موقع برگشت به خونه اگر پلاستیک آشغال توی راه میدیدیم شوت میکردیم که بترکه پخش بشه وسط خیابون، بعدش هر هر بخندیم، یا تف کنیم روی شیشهی مغازهها ... ؛ این وسط یکی از این پلاستیکها که شوت کردیم نترکید. عجیب بود، تمیز بود، برداشتیم دیدیم کلی پول توشه و چندتا سند و دسته چک و ...! حداقل میتونستیم پول رو برداریم، کم پولی که نبود! اما هر دو به اتفاق گفتیم پول باید به صاحبش برگرده! صاحبشو پیدا کردیم، حتی مژدگانی هم ازش قبول نکردیم، بماند! یه همچین آدمیه، بنابراین میگم عوض شده دروغ نمیگم ...
1392/04/27 - 01:24 در
بی حجاب از روی دیوارها