هوس تنهایی کرده ام. جای خلوتی می خواهم و صدای او که دائم بگوید: "دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم" و من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم ... و بگویم: " بس است دیگر! بگو دوستت ندارم، بگو از تو متنفرم، بگو برو گمشو!" و او با بغض بگوید: " دوستت ندارم، از تو متنفرم، برو گمشو!" و من از شنیدن آنها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید: "هرچه گفتم دروغ بود، دوستت دارم، دوستت دارم" و من دوباره سنگین بشوم و کیف کنم و فرو بروم و گریه ام بگیرد و دوبازه بازی شروع بشود و من التماسش کنم که بگوید دوستت ندارم و او بگوید: " چون تو می خواهی می گویم دوستت ندارم، بس که عاشقت هستم به تو می گویم از تو متنفرم تا بخندی" و بعد بپرسد : " حالا راضی شدی ؟ سبک شدی ؟" و من بگویم: " نه، رفتنات، آمدنات، خندهات، گریهات، آشتیات، قهرت، عشقت، نفرتات، دوریات، نزدیکیات، وصالت، فراقات، صدات، سکوت...