دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سوختم...! اتش گرفتم ....خاکستری سفید از وجودم باقی ماند....فریاد های خاموشم گوشه فلک را کر میکرد. اما تو ،نبودی که حتی برگردی و به چشمان خالی از اشکم بنگری....خالی از اشک!! انقدر به جای پایت در کوچه های خلوت دلم نگاه کردم و اشک ریختم ک، دیگر اشکی نمانده تا نثارت کنم! انقدر خود را سرزنش کردم ک ،دیگر مویی سیاه در سرم باقی نمانده! اما... اگر دوباره بیایی و به این کابوس تلخ پایان دهی... می شوم ،همان ادم اول...!میشوم همانی ک ،عاشقش بودی... و فراموشش کردی !!!

1392/04/30 - 20:50 در عاشقانه زیستن
1 ديدگاه
alla

دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت كه بماند يكجا
به كجا؟معلوم است به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
كه بماند انجا پشت يك پرده ي توري
كه تو هرروز ان را به كناري بزني
دل من ساكن ديوار و دري
كه تو هرروز از ان ميگذري
دل من ساكن دستان تو بود
دل من گوشه ي يك باغچه بود
كه تو هرروز به ان مينگري
راستي دل من را ديدي......!

13 سال و 2 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 5 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)