سلام بابا لنگ درازم .../ نميدونم از كجا شروع كنم و از چي واست بنويسم. از دل مشغولي هام يا از شمردن و لحظه شماري كردن تمام روزايي كه ميگذرونم تا زودتر ببينمت. چند وقتيه كه عجيب سرم بوي قورمه سبزي ميده. تو خيلي چيزا بي پروا شدم. عصبي شدم. ديونه شدم. نگو كه تقصير تو نيست. شايد اگه تو بودي هيچوقت اينطوري نميشد. از كي بگم. از چي بگم. از درداي كوچيك كه كم كم بزرگ ميشن و واسم ميمونن بگم يا از غصه هاي بزرگ كه مث دُمل چركي ميزنن بيرون. باباي خوب . باباي مهربون خيلي چيزا عوض شده و خيلي آدما عوضي. نه ديگه جاي اعتمادي مونده و نه جاي ذوقي واسه زندگي. بابا لنگ درازم , انتظار خيلي سخته. ولي از اون سخت تر بعضي حرفاست كه تا ابد تو گوشت زنگ ميزنه. سرتو درد نميارم. زودتر بيا . منتظرتم
1392/04/31 - 11:03 در
برای بابا لنگ دراز