دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اين رسم عاشقي نبود! ميپذيرم كه اگر عشقت يك بازي بود اين بازي را من باختم... اين رسمش نبود تو در اين بازي يك قلب را شكستي... تو احساس را در وجودم كشتي,تو يك مجرمي جرم تو شكستن يك قلب بي گناه است... ميپذيرم كه اسير احساسات دروغين تو بودم... ميخواهم بي خيال باشم نه نميتوانم... دلم ميخواهد همه چيز را فراموش كنم خاطره هاي تو قلبم را ميسوزاند... در اين جاده نفسگير بر سر دوراهي ايستاده ام... انگار راه ديگري جز سوختن نيست... پس ميسوزم با اينكه لياقت مرا نداشتي... اگر ميسوزم گر نا اميدم به خاطر سادگي خودم است نه بخاطر تو... اگر اين روزها پريشانم اگر اين لحظه ها گريانم به خاطر رفتن تو نيست بخاطر قلب بيگناهم است كه چرا اينك در دام تنهايي گرفتار است... اين رسم عاشقي نبود غريبه ي امروز! اين رسمش نبود اي بي وفا تو كجا و من كجا؟ من قلبم را راضي ميكنم كه با تنهايي بسازد گر چه ميدانم كه دگر قلبي در سينه ام نمانده...

1392/05/01 - 12:44
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)