دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بی نشان درتو سفر کردم ....صبح لبخند تو را نوشیدم... شام گیسوی تو بارید به من... گل یاقوت که در نقره نفس می زد گفت : ای دوست مرا پرپر کن... وبیاموز به من ... غرق شدن در همین آه بلندی که به دریا جاری است.... در سراپای تو پارو زدم... و لذت غرق شدن با هم را ...لحظه ای تجربه کردم........

1392/05/02 - 00:06 در فرياد بی صدا
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)