دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیشب داریوش گریه کنان همش میگفت من لی میخوام ! نیم ساعت مونده بود به افطار , دستش ُ گرفتم و رفتم بازار ! بخاطر اینکه خودش ببینه دَمِ افطار همه جا بسته ست ! رفتیم و بسته بود , بغض کرده بود تو ! یکم مونده بود بزنه زیر گریه ! منم موندم چیکار کنم , مثلِ بچه ها , تا خونه رو جـدول کنار خیابون باهاش راه رفتم ! : ))

1392/05/02 - 16:29 در روزنوشت
3 ديدگاه
نیلـツــو

حالا هی تو راه این اسم مغازه ها رو میخونه و هی میپرسه ! خاله ؟ املاک یعنی چی ؟! خاله ؟ اقساط یعنی چی ؟! خاله ؟ ضمانت یعنی چی ؟!

13 سال و 1 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبل
نیلـツــو

میگم خاله بریم خونه اذانِ ! دستم ُ میکشه ! خاله بیا هندونه برات بگیرم روزه تُ باز کن : ))

13 سال و 1 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 38 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)