امروز بعد از سالها پول خیس دیدم / اولین باری ک پول خیس دیدم یازده دوازده ساله بودم ، رفته بودم بقالی سر کوچه مون که دیدم یکی از خانومای همسایه هم اونجاست وقتی مغازه دار مبلغ جنسارو ب خانوم گفت، خانوم پشتشو کرد ب مغازه دارو رو به من وایساد ، اونموقع حتما تو دلش گفت: این پسر بچه هیچی حالیش نیست و یهو دست کرد تو یقه ی پیرهنشو اسکناس در آورد ، یه دونه در میاورد بعد یه نگاش میکردُ دوباره دست میکرد اون تو وُ یه اسکناس دیگه چن بار این کارو کردُ منم نگاش میکردم خیلی عجیب بود برام انگار یه شعبده باز داره از تو کلاهش خرگوش در میاره ، بالاخره اسکناسارو ب مغازه دار دادو حساب کردو رفت ، خانومه ک رفت مغازه دار باخنده گفت : این پولارو از بس خیسن باید بندازم رو بند رخت / حالام بعد این همه سال امروز یه خانوم به راننده تاکسی پول خیس دادو پیاده شد ، وقتی خانومه رفت رانندهه بدون غر زدن اسکناسُ گرفت بیرون پنجرهُ حرکت کرد ، اهتزاز اسکناسِ خیس تو باد منُ برد به بقالی سرکوچه قدیمیمون
1392/05/05 - 12:26 در
چهار راه

13 سال و 1 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبلچقد اون وقتا پول تو کیفمون داشتن حس خوبی داشت وقتای که دبستان میرفتم
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایلهر بار تو جیب مانتوم جا میموند و مامان حواسشون نبود و پولا خیس و مچاله میشد پولامو به زحمت صاف میکردم تو افتاب ،حتی بابا قد همون پول رو پولم میذاشت اینکارو نکنم ولی نمیذاشتم حیف بشه ..الان بچه های امروزی....
(موقع شستن لباسمون)خاطرش زنده ذهنم شد الان
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایلمن تا حالا یه بار هم ب بابام نگفته بودم پول بده ، حتی دوران دبستانم
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 54 دقيقه قبلولی صبح ک بیدار میشدم مییرفتم سر کیفم ، گاهی میدیدم پول گذاشته برام
برای منم خیلی خاطرات اونموقعهام جالبه