دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز صُب رفته بودم اداره مامانم بعدش با هم بریم بیرون بعد این مسئول آمارا اومد گفت زنگ بزن به همه شعبه ها این متنو بخون تایپ کنن حالا من قیافم اینجوری مامانم اینجوری مامانم شروع کرد تلفن زدن از ساعت 9 منم اینجوری تا شُد ساعت یک این خانوم مسئوله اومد خطاب به مامانم دخــتـــرم چقدر با تلفن حرف میزنی مگه شما کار نداری گردنت خشک نشد فکت درد نگرفت ؟ منم که دیدم اینا رو گفت آماده شدم هرگونه حمله ناگهانی از سمت مامانمو دفع کنم مامانم یهو پاشد با آرامشو لبخند تلفونو کوبید و من فهمیدم این آرامش ،آرامشه قبل طوفانه یوهو دیدم کاغذا همه رو هوا پخش شد همه وسایلای رو میز هُررررری ریخت زمین تلفن پرت شد جلو پای مسئوله حالا مسئوله اینجوری من اینجوری دیدم یوهو مسئوله این جوری شد بعدم به سرعت خودشو از اتاق پرت کرد بیرون فکر کنم فهمید شکر زیادی خورده هیچی دیگه الانم زنگ زد از مامانم معذرت خواهی کرد

1392/05/06 - 21:04 در روزنوشت
4 ديدگاه
ⓟⓐⓡⓘⓐ

من از این موقعیتا زیاد دارم مامانم خیلی ناجور قاطی میکنه

13 سال و 1 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 49 دقيقه قبل
گـلـپــری

بنده خدا این همه کار کرده بعد اومدن تذکر هم دادنف خب حق داره قاطی کنه، اونم بددددددجووووووووووور

13 سال و 1 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 48 دقيقه قبل
ⓟⓐⓡⓘⓐ

این همه فک زد این زنه یه ذره شیشو هشته

13 سال و 1 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 46 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)